X
تبلیغات
رایتل
شعر های عاشقانه پسر سنندجی
جمعه 6 بهمن‌ماه سال 1385
چراغ قرمز

 

چراغ قرمز

 

 مدتی است که مانند انسانی هستم

 که پشت چراغ قرمزی که قرار نیست سبز شود ایستاده ام٬

 نه جرات می کنم به راهم ادامه دهم

 و نه کسی چراغ را درست می کندُ٬

نمی دانم چه مدتی است که ایستاده ام٬

می دانم که خسته ام٬


می دانم که خیابان زندگی را وقتی دوست دارم

 که سر همه چهار راه هایش

چراغها قبل از رسیدن من سبز می شوند٬

 می دانم بدون چراغ قرمز

 رنگ سبز مفهوم خود را از دست می دهد

ولی باز هم به چراغ قرمز عادت نمی کنم٬

هر بار که پشتش گیر می کنم حس انسانی را دارم

 که به موقع حرکت نکرده است

وبه خودم می گویم کاش زودتر راه افتاده بودم٬

 مادرم  می گوید  اینقدر نگو کاش

 و من به توی دلم می گویم ای کاش اینقدر ای کاش نمی گفتم  

 

 محمد امیر شیخ الاسلامی

 


عناوین آخرین یادداشت ها

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید

نام کاربری


Search Engine Optimization and SEO Tools