X
تبلیغات
رایتل
شعر های عاشقانه پسر سنندجی
پنج‌شنبه 6 مهر‌ماه سال 1385
امنترین پناه گاه جهان

 

eshgh

 

وقتی در شب راه می رفتم....و در جستجوی پناهگاهی بودم

از کنارم گذشت.گفتم : هی نگاه کن ! روی مزه هایت دانه های

برف ریخته است

و او گفت : این ... برف نیست...پرهای بالشی است که خدا

در آسمان تکانده است... و سپس لبهای خندانش را گشود تا

برفی را فوت کند و ما هر دو خندیدیم

بعد به چشمانش نگاه کردم و دیدم که چشمانش

امنترین پناه گاه جهان است.

 

 


عناوین آخرین یادداشت ها

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید

نام کاربری


Search Engine Optimization and SEO Tools