X
تبلیغات
رایتل
شعر های عاشقانه پسر سنندجی
چهارشنبه 15 فروردین‌ماه سال 1386
نمی دانم از کجا شروع کنم...

امیر شیخ الاسلامی

آنقدر چیزها اتفاق می افتد که نمی دانم از کدامشان شروع کنم.

احساس می کنم در فیلمی بازی می کنم با حرکت تند.

 احساس می کنم زمان به سرعت می گذرد.

شاید برای این است که روزها کوتاه و کوتاهتر می شوند.

 گویی از کنار لحظه ها می گذرم

 این روزها بدون اینکه آنها را زندگی کرده باشم.

انسانی هستم سرما خورده با خوشمزه ترین غذا

 که در دهانش عاری از هر گونه مزه و طعمی است.

همه چیز در ذهنم معلق است.

 در باره همه چیز میتوانم بنویسم

 و لی نمی دانم

 چرا همیشه آنقدر طولش می دهم که دیر می شود

 و موضوع اهمیتش را از دست می دهد.

آنوقت نوشتن می شود یک لیوان چای سرد

 که دیگر میل نوشیدنش را ندارم.

 حالت آدمی را پیدا می کنم

که دیر سر قرارش رسیده باشد.

 امیرشیخ الاسلامی

 


   1       2       3       4       5       ...       41    >>
عناوین آخرین یادداشت ها

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید

نام کاربری


Search Engine Optimization and SEO Tools